گروهی از سنگتراش‌ها که به آن‌ها «بازاری‌کار» می‌گویند، چشم‌شان به‌دنبال حیاط و سردر و ستونِ خانه‌های اعیان است. می‌دانند که باید آدمِ خود را پیدا کنند، یعنی کسی که پول زیاد و روحیه اشرافی دارد. بازاری‌کارها، «روانشناسی مشتری» را بلدند؛ احتمالاً اول طبعِ رومی، یونانی، ایران‌باستانی و غیرۀ مشتری را در نسبت با مدِ روز درآورده و بعد با توجه به سن و جنسیت و قومیت و تحصیلات و غیره، تصمیم می‌گیرند که برای چه افرادی دستِ بالا را بگیرند و برای چه کسانی دستِ پایین. گروهی دیگر «یادمان‌کارند». یعنی سردیس و تندیس می‌سازند و در مکان‌های عمومی نصب می‌کنند. ایشان، باید دائم در شهرداری‌ها و مراکز هنری و حوزه‌های فرهنگی سرکشی کنند و کارمندها و رؤسایِ سازمان‌ها و ادارات را بشناسند. یادمان‌کارها، «روانشناسی و فرهنگ سازمانی» بلدند؛ مناسبات رئیس-مرئوسی، رقابت‌های بین‌فردی و بین‌بخشی، و عمر کاریِ افراد در سطوح مختلف را می‌شناسند؛ می‌دانند که دست چه کسی یا چه بخشی زیرِ سنگ کیست؛ می‎دانند از کدام اهرم‌های فشار و تطمیع و ترغیب و رشا، در کجا و به چه میزان استفاده کنند؛ شخصیت و فاز سازمان‌های مختلف را درآورده و گرایشات آنها را به بازخوانیِ تاریخِ شخصیت‌ها و وقایع رصد می‌کنند. «جشنواره‌کارها» که در نهایت به «هنری‌کارها» بدل می‌شوند، در وهله نخست، باید فضای هنری را بشناسند و در آن جا بگیرند. کار عموماً از دوران تحصیل آغاز می‌شود. نوع پوشش، دایره واژگان، زمان و فضایِ رفت‌وآمدها و تیپِ نشست‌وبرخاست‌ها را به‌تدریج تمرین کرده و به آن آموخته می‌شوند. زمان و رویکرد و امکانِ ورود به جشنواره‌های داخلی و خارجی را سینه‌به‌سینه می‌شناسند. می‌دانند که باید “اسم” دربیاورند وگرنه از دور خارج می‌شوند. باید اسم‌ها را دانست، از آنها دائماً یاد کرد، و قصه و شایعه برایشان درست کرد تا نوبتِ اسم خودت شود. شبکه گالری‌ها، حراجی‌ها، کافه‌ها، محافل و رسانه‌های هنری، به وضوح تمام در ذهن ترسیم شده است. «سنگ‌قبرکارها»، مناسبات مشخصِ استادشاگردی داشتند. روزهای کار، نمونه کار، بازار کار و روابط کاری در یک تاریخ بلندمدت تثبیت شده بود، تا اینکه سن‌ان‌سی و واترجت و لیزر و طراحی کامپیوتری آمد و مناسک مرگ گسترده و شرکتی شد و جنس بازار و شکل کار عوض شد و «سری‌کارها» را درست کرد.

وقتی از سنگتراش‌های گوناگون می‌گوییم، در واقع می‌گوییم که سنگتراش به معنای عام موضوعیت ندارد؛ ما بازاری‌کار، سری‌کار، سنگ‌قبرکار، یادمان‌کار، جشنواره‌کار و هنری‌کار داریم. اینها نه از یک جنس‌اند و نه حتی روزی در کنار یکدیگر خواهند نشست. هر کدام از آنها، همان چیزی هستند که روزها و سال‌ها، در ذهن و زبان و رفتارشان تمرین و پیاده کرده‌اند. در نقد هم، با همین استدلال معنایِ عام موضوعیت ندارد. اگر تمام وقت پشت میز مشغول خواندن و نوشتن و ترجمه متون خاصی باشیم، به همان محتوایِ پشتِ میزی بدل می‌شویم. اگر دائما در حال ایراد گرفتن و نقد کردن بدون راه حل باشیم، به همان شاکیان همیشگی تبدیل می‌شویم. ما برای دانستن اینکه دقیقاً چه هستیم، باید ببینیم، شب و روزمان، بهترین ساعت‌ها و دوره‌های زندگی‌مان، آدم‌های اطراف‌مان، سفره‌مان و آنچه به سمتش در حرکتیم، را چگونه گذرانده‌ایم و چگونه می‌گذرانیم؛ یعنی درواقع باید ببینیم ورزیده و آموختۀ چه مرام و منطق و راهی شده‌ایم، چراکه به همان چیزی بدل خواهیم شد که برایش تمرین می‌کنیم.